تبليغاتX
Free


Free

وبه یه دخمل ساده و احتمالا" دوست داشتنی, عاشق طبیعت !!؟



سلام دوستای گلم

بخدا شرمنده همتونم،باورتون نميشه اصلا" وقت نميكنم انقدر كسريه خواب دارم كه در كوتاه ترين فرصت مي خوابم!!!(واسه همين پستاي قبل نتونستم دعوت كنم دوستاي گلمو)

حالا ببخشيد ديگه...بخشيدين؟؟؟...............يوهو ميدونستم شما خوبين!!!

میلاد امام هشتم (ع)مبارک باشه

حالا حالتون چطوره؟خوش ميگذره؟خوبين؟خوشين؟سلامتين؟مدرسه ايا با درسا چي كار ميكنن؟دانشگاهيا با خرجا چي كار ميكنن؟؟بي كارا جايه مارو خالي ميكنن؟؟؟كار دارا خسته كه نيستن؟؟؟؟

خلاصه منم دارم ميسوزمو ميسازم!

از 22شهريور كه حنانه خانم تشريف اوردن کلافهتا اول مهر خونه خواهر گرام تشريف داشتيم!!!كه تا حالا تو عمرم انقدر بهم سخت نگذشته بود...نميدونيد كه اگه يادتون باشه مامي تابستون جفت دستاشو عمل كرده و كار سنگين موقوف البته خودش كه گوش نميده ولي وجدان منم ساكت نميشست كه!!!ابجي خانومم كه شاخ غولو شكستن و بايد استراحت ميكردن!!كي ميمونه ؟؟؟ خب اينكه سوال نداره "ندا"

نكته جالبش اينجاست كه بچه سه كيلويي رو دولا ميشد از رو زمين بر ميداشت،سيني با چهار تا استكان سنگين بود!!!

حالا هي بگين خوش ميگذره!!!

فقط يه روز خوش گذشت كه جشن زايمان بود و اتنا هم اومده بود كلي شيرين كاري كرديم!ابله!!چون خاله مامانم يه هفته قبلش فوت شدن براي حفظ ابرو اجازه ديشدين ديشدين نداشتيم ولي اخره شب كه فقط اشناها موندم با اتنا جونم توي اتاق يه نيم ساعتي در گردش بوديم و چون سرويس خواب و سيسموني همه توي اين اتاق بود تمامه اين نيم ساعت توي مكاني با محيطه 1 متر در 50 سانتي متر اتفاق افتاد!!!(يه چيزي تو مايه هاي ماكاروني!!)

يه چيزه جالبه ديگه الان يادم اومد حيفم اومد نگم...وسطاي تابستون كولرمون خراب شد،سرويس كاره اومده ميگه چشه؟ مامي ميگه بادش كمه!ميگه:صدا هم ميده؟ مامي ميگه :تقريبا"!ميگه صداش چجوريه!!!؟؟؟

اخه مرتيكه(با عرض معذرت)اگه روشنش كني ميفهمي!توي دلم همش ميخواستم بهش بگم ابريزش بيني هم دارهقهقهه!!!

حالا در اين ميان واسه اينكه خسته نشين تيپ يكي از معلمارو از بالا به پايين مرور ميكنيم:مقنعه تا ارنج كرم رنگ/مانتو تا بالا زانو سبز ابي/شلوار لي تا روي زمين سرمه اي/جوراب تا كجاشو نميدونم مشكي/كفش عروسكي تخت قهوهاي!!!!! خوشتون اومد باور كنيد لنگه نداره اگه پيدا كردين برام شرح بدين!!!

تو اين مدت يه سري دوستا دلگير شدن،یه سری خیلی هوامو داشتن یه سری تند تند سر میزدن يه سري افتخار ندادن سر بزنن،يه سري فراموشم كردن،يه سري اپيدن خبر نكردن....خلاصه خيلي اتفاقا افتاده...

خواستم از اونا كه دلگير شدن عذر بخوام و به مهربونا یه دنیا گل هدیه بدم و از بقيه شكايت كنم ...اخه خبرتون ميكنم سر نميزنيد،اگه زديد نظر نميدين،اگه نظر دادين ميگين خوب بود ميرين،...اين چه وضعشه؟؟؟؟

خودتون وبلاگ نويسين ميدونين نظر دادن وقت نميگيره!همين يه ماهم كه نبودم به همه اونا كه خبر كردن سر زدم ،فقط پست گذاشتم وقت ميگيره ازم...!

تورو خدا اگه تا يه هفته ديگه خبرتون كردم 2باره دلگير نشين...دركم كنيد يه كوچمولو!!! اميد بدين بهم،كمك كنيد...

يه مطلب كوچمولو توي ادامه مطلبه كه به نظر من عاليه!!!(خودم به شخصه از سیگار متنفرم چون نشونه ضعف ایشاالله که توی دوستای گل من کسی واسه تفنن سیگار نکشه!)

بچه ها یه سایت خوب واسه اپلود عکس سراغ داشتین بهم بگین.سایتایی که بلاگفا گفته همش خرابه!!!(واسه عکسایه حنانه و ارشام میخوام)

منتظر كرور كرور نظراي قشنگتون هستم...

دوستون دارم دوستاي گلم...

باي بايبای بای

 

 

فوايد سيگار کشيدن !

همش تو اخبار و تلويزيون و مجلات و... مي گن سيگار کشيدن ضرر داره و از اين حرفا

ولي هيچ کدومشون نيمه پر ليوان را نمي بينند، همش از يک زاويه به قضيه نگاه مي کنند،غافل از اينکه سيگار داراي فوايدي هم هست

. سيگار کشيدن باعث ميشه شما هرچه سريعتر از شر سلامتي و زندگي به اميد خدا خلاص بشيد و بتونيد پا به عرصه هاي جديدتري از جمله جهان آخرت بگذاريد و تجربه هاي جديد کسب کنيد.

. وقتي سيگار بکشين يه سرفه هايي ميکنين. به خدا همچين سر جيگرتون حال مياد انگار قولنج ريه تون رو گرفته باشن، يعني ششتون حال مياد

...


ادامه مطلب
حك شد واسه هميشه در جمعه 8 آبان1388ساعت 8:8 قبل از ظهر توسط ندا | |

سلام دوستاي گلم
خوبين ؟ خوشين؟سلامتين؟
ني ين يك شنبه اومد،ساعت 7 صبح...
خيلي با نمكه من تاحالا ني ني يه روزه نديده بودم!
تا يه هفته ديگه خونه خواهرمم الانم بايد تا قبل افطار خودمو برسونم اونجا...
فقط اومدم از ني ني عكس بزارم برم
بازم شرمنده همه اونايي كه بهم سر ميزنن،اگه زمان پستو نگاه كنين ميفهمين وقت ندارم خبر كنم،ايشاالله شنبه دوباره ميام خونمون همتونو خبر ميكنم!
راستي اسم ني ني  حنانه شده

یه بار دیگه شرمنده اخه باز قاطی کرد همین یکی فقط اپلود شد

برگشتم عکسای جدید ارشام  میزارم

ادامه مطلب یه سر بزنید چیز با نمکیه
قربون همه دوستاي ناز و مهربونم بشم
منتظرم بمونيد
بوس بوس
باي باي

 

 

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه

 که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و

اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.

اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم....


ادامه مطلب
حك شد واسه هميشه در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط ندا | |

سلام خداي من سلام خداي مهربونيا سلام اون كه منو به زور يا نه به دلخواه خودم توي خانوادم گذاشتي

خدا جوني يه مدته چند تا سوال ذهنمو مشغول كرده دلم ميخواد حالا كه مارو دعوت كردي مهموني ازت بپرسم اخه ميگن تو اين ممهموني خدا از هميشه مهربون تره راست ميگن؟

به هر حال من با خودم كنار اومدم كه بپرسم ...خد ا جوني اون روز كه مارو افريدي ازمون پرسيدي كه ميخوايم باشيم يانه ...بذار بيشتر توضيح بدم منظورم اينه كه ما با وجودمون موافق بوديم يعني كسي از ما اجازه گرفت يا تصميم گيرنده مطلق تو بودي؟ خداجونم هر دانش اموزي ميتونه نره سره جلسه امتحان ولي تو پشت يقه مارو گرفتي گذاشتي روي صندلي داغ و شروع كردي پرسيدن... امتحانتو ميگيري و نميپرسي كه من درسمو حاضر كردم يانه فقط امتحان امتحان امتحان ...

حالا اگه از اين قضيه بگذريم اين سوال پيش مياد كه چرا همكلاسيامون انقد بدن؟ چرا خوبها و بدهارو سوا نميكني چرا ميزاري خوبها به پاي بدها بسوزن؟

چرا به بعضيا انقد عقل شعور دادي كه زيادي دارن به بعضيا انقد كم دادي كه كم دارن ؟ خدايا نميخوام كفر بگم نعوذوباالله ولي چرا به همه يكسان عقل ندادي ...چرا همرو سالم نيافريدي؟ چرا اين همه موقعيت مختلف افريدي؟ چرا سوالاي امتحانت سخته؟چرا به هركي يه برگه دادي ؟ترسيدي تقلب كنيم ؟ ترسيدي از مشكلات بغل دستيم كپي كنم؟راستي ترس كه از صفات سلبيه است...!!!

خدا جوني چرا به بعضيا يه دوست خوب ندادي؟چرا به من كه دادي ازم دورش كردي؟چرا حالا كه ازش دور شدم ازم گرفتيش؟خدا جوني ميدونم دوستم اينو ميخونه نميخوام ازم دلگير شه ولي خودشم ميدونه كه با دور شدن ما از هم تو مارو از همديگه گرفتي تو نزاشتي واسه هم بمونيم خدايا به اين ميگن قسمت ولي چرا قسمت مساوي قسمت نميشه؟خدايا اين قسمت من بود كه دوستم جدا شم دوستي كه هفته اي يه بار نميديدمش غمباد ميگرفتم دوستي پيشش دردودل ميكردم دوستي كه از همه چيزم خبر داره و از همه چيزش خبر دارم دوستي كه يه جورايي روش كار كردم ولي وقتي دور شدم ازش ساييده شد هرچي ساخته بودم خراب شد بهم دروغ نميگه ولي كمتر ميگه، ديگه ازم ميترسه باهام حرف نميزنه اين برا هردومون سخته اونو نميدونم ولي من باهاش سنگين شدم ديگه نميتونم حرفامو بش بزنم خدا جونم از وقتي كه حس ميكنم از دست دادمش ديگه احساس خوشبختي نميكنم خودت ميدوني كه اولش سعي كردم تورو بزارم جاش ولي تو ناظمي تو داناي ارشدي تو بالايي من اين پايين يكيو مي خوام دركم كنه واسه تو كه دردو دل ميكنم گوش ميدي ولي راه حل و بايد بازم بگردم تا پيدا كنم خلاصه بگم سر جلسه تقلب نميدي...

خدا جوني چرا مراقب جلسه امتحانو قايم كردي چرا نميزاري بهمون تذكربده كه ديگه تقلب نكنيم چرا انقدر ساكت نگهش ميداري تا روي برگمون يه ضربدر قرمز بكشه و مردود شيم ...ميگي قرآن راهنما،مراقب،ولي اخه باز كردن كتاب كه كفايت نميكنه يكي بايد بهمون درس بده...ميدوني خدا جوني تو ميگي به اهل بيتت متوصل شيم ولي خودت سيم رابطمونو قطع كردي...

چرا يكي مثل من از دوست داشتن و دوستدار داشتن ميترسه ولي يكي مثل خيلي آآآ دم به دم عاشق ميشن...يا چرا ادم بايد از ابراز علاقش واهمه داشته باشه و يكي به هر ننه قمري بگه عاشقتم...چرا يكي غرورش اجازه گفتن دوستت دارمو نميده ولي يكي خودشو واسه يه غريبه كه قصد خورد كردنشو داره، خورد ميكنه..

خدايا اينو نوشتم كه دلم خالي شه ولي من تقريبا" واسه همه سوالام جواب دارم و جواب اولش اينه كه تو خدايي نه ناظم امام زمان (عج) رهبره نه معلم قرآن رازه نه راهنما(اينو خودم تنهايي فهميدم!)

خدايا اين متنو نوشتم چون چند وقتيه دلم گرفته چون بنده هات كمتر معنيه محبتو ميفهمن چون به هر كي سلام ميكني خيال ميكنه يا پول لازمي يا قصد ناجور داري!!!

خدايا اينو نوشتم كه غير مستقيم به دوستم بگم واسم قد يه دنيا دنيا عزيزه و هر چي بهش ميگم واسه خودشه و ايندش و خانوادش،بهش بگم كه چقدر دوسش دارم و نميتونم بروز بدم،بگم كه خاطرشو ميخوام،بگم كه دوري ازش برام سخته و واسه هر كيلومترش اشك ريختم،به بقيه هم بگم كه دختره فكر ناجور نكنن!

اينو نوشتم كه ته تهش به خدا بگم من عاشق اين امتحانشم ،با اينكه يادم نمياد رضايت نامه امضا كرده باشم ولي انقدر خدامو دوستش دارم كه واسه تك تك امتحاناش امادم واسه ثانيه به ثانيه لحظه هاي به ياد او بودن شكرش ميكنم واسه اين روحيه اي كه با نوشتن 4تا خط ميشه مثه اولشو نيازي به خودكشي و فرار و افسردگي و ترك تحصيل و سوءتغذيه و... نداره ازش تشكر كنم واسه دل به اين گندگي ببوسمش ....

بهش بگم كه چقدر با قرانش خوش ميگذرونم و به قول امروزيا حال ميكنم ، حتي اگه هيچي ازش نفهمم خودم با صوت ميخونم كه از قافيه و رديفش لذت ببرم...

اینو نوشتم که به همه دوستای گلم بگم منم یه بندم که گاهی اوقات دلم از معبودم میگیره ولی هر بار که ازش دلگیرم به عشق خودم نسبت بهش بیشتر پی میبرم.بگم که خدا انقدر مهربونه انقدر مهربونه که عقل منو شما درک نمیکنه .بگم اگه ناراحتی ازش با خودش حرف بزن اگه دلت شیکسته به خدا بگو اگه شکست خوردی موفقیت رو از خدا بخواه اگه نعوذبالله بهش شک کردی از خودش نشونه بخواه بگم حواست باشه دل خدارو نشکونی....

يه خواهش و تمام :

........خدايا تواين ماهه قشنگ برگه هامونو 3بار صحيح كن و سوالاي اسون تري واسه بقيه امتحانا طرح كن......

سلام دوستای گلم ...من این متنو روزه چهارشنبه از ته ته دلم نوشتم ولی روی وب نذاشتم تا همه بخونن الان که دارم این تیکشو مینویسم یکشنبست و من هم حاجتمو گرفتم هم  دوستمو خدا بهم برگردوند حالا میزارمش رو وب تا شما هم بخونیدو ببینید که خدا چه مهربونه...

اولش فکر میکردم اینکه نوشتم کفره و بهتره هیچکس نخونه ولی حالا که دیدم چه اثری داشت و دلم ازاد شد دلم میخواد همه بخونن و هر جوری که دلشون می خواد قضاوت کنن!

دلم میخواد همه عین من به نتیجه ی خوب برسن...

واسه این پست دوستای نازمو نمیتونم خبر کنم چون یه عالمه کار دارم و باید بهشون برسم اخه فردا پرواز دارم این مسافرت همون حاجتمه دارم میرم پیشه ۳تا از بهترین کسام که ۵ماهه ندیدمشونو اگه خدا قسمتم نمیکرد تا ۹ ماهه دیگه هم نمیتونستم ببینمشون...

جونه ندا نظر واقعیتونو راجع به مطلب بنویسین برام و اگه دوست دارین خصوصیش کنین تا چند هفته دیگه حتما" جوابتونو میدم...

راستی نینی ۸ روزه دیگه میاد واسه سلامتیه خودشو مامانش دعا کنید...

قربون همه دوستای گلم...

بوس بوس

بای بای

حك شد واسه هميشه در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط ندا | |

سلام دوست جونميناي گل

خوبين شما؟احوالتون؟چه خبرا؟خوش ميگذره؟خانوم بچه ها،اقا بچه ها خوبن همه؟ سلام برسونيد!!!!

ووواي نميدونين چه قدر خوشحال،ناراحتم...از وسطاي تير تلمون قطيد،اخه بار سوم چهارم بود كه پدر گرام بهم اخطار ميداد اين دفعه جدي جدي عمل كردو پولشو نداد كلي گولش زدم كه فيفتي فيفتي حساب كنيم بازم گوش نكرد،خلاصه بگم هي پول نداد ،نداد تا من و مامان گرام زرنگي كرديم و يادمون افتاد پدر گرام دست برادر گرام پول دارن زنگيديم داداشي پولو فرستادنو قبضو پرداختيم!!!البته چون پدر گرام يه مسافرت كوچيك رفته هنوز از هنر نمايي ما خبر نداره!!!

يادتونه گفتم نيني داريم تو راه...نه... نه ... نه... اشتباه نكن نيمده هنوز...جاتون خالي سيسموني برديم جمعه...نميدونين چقد مزه ميده هي لباسا كوچمولو كوچمولو هي اسباب باسي...يكي دو ساعت بيشتر طول نكشيد سه تايي چينديم تا اخر شب هر دفه من نبودم سر كمد نيني پيدام ميكردن...Clap

راستي راستي 27 تولد اتا جونم بود تلفن ما28 وصل شد اشكال نداره اون كه واسه من تولد نگرفت من واسش میگیرم!!!

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک

 بیا شمارو فوت کن تا صد سال با هم باشیم

      Birthday Party

يه چيز ديگه 16 تولد وبلاگم بود ...مي خواستم اون موقه اپ كنم كه نشد ولي حالا واسه اينم ميگيريم!!!!

Birthday Party

اين دفه خيلي نمينويسم اخه زيادي طول كشيده همش يادم رفته ايشاالله دفه بعد مخ ميتركونيم!!!

خلاصه من شرمنده ي همتونم ،ببخشيد كه سر نزدم ،عوضش حالا خبرتون ميكنم تا بعدا جبران كنم!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:ماه رمضونم داره مياد،خدا كنه به همتون خوش بگذره...

پ.ن:منو،خانواده ،ني نيامونم دعا كنيد...

پ.ن:به كنكوريا هم خسته نباشيد ميگم،اميدوارم يه رشته مامان تويه جاي خوب قبول شده باشين!!!

پ.ن:ايشاالله پست بعدي وقتي ني ني مون اومد...خيلي نمونده ...فقط 40 روز ديگه!!!!

پ.ن:ميبينيد اگه يه ماه ادم نياد چقد بده...

پ.ن:خواهر گرام رفت خونه خودش بالاخره

پ.ن:باور کنید اون مطلبه مخ زنی واسه من نبود

مواظب دوستاي گل من باشيد

بوس بوس

باي باي

حك شد واسه هميشه در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 1:35 قبل از ظهر توسط ندا | |

سلام دوستاي گلم

خوبين؟خوشين؟ سلامتين؟yes3.gif

ايشاالله كه هميجوريه!!!

من دوباره بعد از تقريبا" يك ماه اومدم باور كنيد مي خواستم شب تولد امام علي (ع) اپ كنم ولي بلاگفا قاطي بود!

نميدونيد به من چي گذشته اين يه ماهه اگه بدونين برام گريه ميكنين زار زار ميبريمت لاله زار...(اشاره به يك شعر قديمي!!!)

اخراي خرداد كه قرار بود اتنا بياد بعد از يه هفته تشريف اوردن بالاخره!!!اون يه هفته كه اون پيشم بود خيلي خوش گذشت اخه اينجا همه سالم بودن و كار ميكردن منو اتنا هم تنها كار مفيدمون ظرف شستن بود بقيش يا بازي ميكرديم يا نت بوديم يا خواب بوديم يا مي حرفيديم يا بيرون بوديم يا....!!!!خلاصه وقتمون پر بود...همون شب كه اتنا رفت ما هم ساكمونو بستيم و فرداش رفتيم پيش اتنا اينا نزاشتيم جا پاشون خشك شه باز هم تاكيد ميكنم كه من و اتنا يه 300 كيلومتري با هم فاصله داريم!!!

چشمتون روزه بد نبينه اين اخرين روز هاي خوش من بود!! يه 3-4 روزي همش خريد بوديم كه تازه بيشترشو مادر و خواهر گرام تنها ميرفتن اون 2باري هم كه من رفتم فقط نقش باركشو داشتمCapricorn!!!بعدش هم مادر گرانقدر به دليل درد دست مجبور به عمل كردن مچ جفت دستاش شد و از انجام كوچكترين و لطيف ترين كارا بازموند و خواهر گرام هم كه به اميد خدا مسافر كوچولو داره استراحت مطلقه و نمي تونه كار كنه حالا اينجا كي بيچارس؟؟؟؟كي كار ميكنه؟؟؟كي غذا ميپزه؟؟؟كي لباسارو پهن ميكنه؟؟؟كي رو تختارو صاف ميكنه؟؟؟كي تختشو اجاره داده به ابجيش؟؟؟كي اشپز خونه جمع ميكنه؟؟؟....خب معلومه ندا اينكه سوال نداره!!!

تازه اگه تاريخ دقيق بخواين اجيم از 20 ارديبهشت خونه ماست!!!!

حالا همه بگين زورو(اشاره به يك روضه قديمي!!!)

حالا شما فكر ميكنيد برا ادم فرصت ميمونه كه اپ كنه؟؟؟؟نه ميمونه؟؟؟ميمونه؟؟ميم...؟

ديگه مختونو نميجوام برين پايينو بخونيد كه بازم يه كوچولوش توي ادامه مطلبه...البته اينو من ننوشتماااا باور كنيد!!!

________________________________________

چگونه مخ پسرارو بزنيم؟؟؟!!!

1-پسراي ناناز که روي ما رو تو آرايش کم کردن . منظورم اون دسته ايي که ابرو قيطوني مي کنن بد جورـ رنگ مو و هايلايتشون خيلي تابلوه ـ کرم پودر و پنککشون ازسه فرسخي معلومه وهمه جاي تنشونو اپي ليدي مي ندازن و از لباساي ترک بيشتر استفاده مي کنن و وقتي يقه شون بازه ململه تنتشون معلومه دريغ از يه دونه مو روي سينه کلا يه جوري خوشگلن که ادم شک مکنه که پسرن البته هيچ کدوم از ما دخترا تمايلي به دوستي با اين دسته از پسرا نداريم چون فاقد جذابيتهاي پسرانه اي هستند که ما دنبالشيم و يه جورايي ويتريني هستند و به کار ما نميان خوب پس اين دسته که حال نميکنيم مخشونو بزنيم چون ما دنبال نازکشيم نه نُنُر بازي ...

_____________________________________________

پ.ن1:به كسي نگيم من 3تا غذا ياد گرفتم!!!

پ.ن2:نينيمون اول مهر مياد!!!

پ.ن3:دخملهههههههههههههههههه!!!

پ.ن4:خيالتون راحت شد بالاخره اپيدم!!!

پ.ن5:ببخشيد اگه بيمزه و طولانيه!!!!

پ.ن6:نظر طولاني بزارين اون دفعه خيلي مزه داد!!!!

پ.ن7:مواظب خودتون باشيد!!!!

پ.ن8:...

بوس ماچبوس

باي بای بایباي


ادامه مطلب
حك شد واسه هميشه در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط ندا | |

سلام دوستاي گلم و عزيزاي دلم

ندا امد . ندا خوشحال امد .ندا با ذوق امد .ندا با شوق امد. ندا دوان دوان امد.ندا با اسب نيامد.ندا داس ندارد....

خوبين؟ خوشين؟ سلامتين؟

اينجور كه از بالا پيداست انگار حال من خيلي خوب نيست اخه هنو تشعشعات امتحانام خوب نشده .

نميدونين از يه طرف چه قدر خوشحالم از يه طرف هفته ديگه كارنامه ميدن!!!البته احتمالا" من نيستم و بايد كارنامه رو بزارن سرد شه بعد برم بگيرم،اخه مگه اين دست چپا چه گناهي كردن كه بايد بسوزن،غير اينه كه يه دوره ي كوتاهي توي مماغ مسكن گزيده بودwhistling!!!!

بي خيال اصلا" به من و شما چه!!!

جاتون خالي ،جاي اتنا خالي تر امروز انقدر مزه داد از ساعت 9 تا 12 ديشدين ديشدين ناناي ناي داشتيم تو حياط مدرسه يه سور چروني هم كرديم كه برا نهار جا نداشتيم البته من كه نداشتم هنوز خبر گزاري اخبارو منتشر نكرده!!!

طول امتحانا جز بدبختي چيزي نبود حالا هم كه انتخابات كه داره نابود ميكنه ديگه اخه نميتونم راي بدم دارم ميسوزم!!!

ديگه...!!!

اتنا جونم ايشاالله تا دو سه روز ديگه مياد پيشم شما هم دعا كنيد كه بياد زوده زود!!!

ديگه حرف خاصي ندارم فقط دلم برا همتون يه زره شده تو رو خدا تو نظراتون يه عالمه حرف بزنيننیشخند ،بلكه دوريه اين چند وقته جبران بشه!!

اینم عشق منه که حالا برا خودش یه مردی شده....بگو ماشاالله

يه متن قشنگم براتون گذاشتم فقط ايندفه بيشترش تو ادامه مطلبه اخه هر كي مياد مي بينه پست طولانيه نميخونتش!!

تولد حضرت زهرا(س)ومادر شیعه رو به همه ی مادرامون و خانواده تبریک میگم

قربون همتون

بوس بوس

باي باي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راه هاي مخ زدن در دوره هاي متفاوت

اصولاً مدرنيته خيلي چيز بديه چون همه چيز و تحت تأثير قرار داده حتي طرز تفکر مردم نسبت به مسائل!البته تاريخ نشون داده که مردان در هر دوره اي از تاريخ براي جلب توجه خانوم ها بايد يه بامبولي سر خودشون پياده مي کردند تا اين موجودات فتنه انگيز ولي در عين حال بسيار خوش خط و خال! يه نيم نگاهي بشون بندازن.اما با گذشت زمان اين خانوم ها که بشدت هم دمدمي مزاج بودند باعث شدن اين مرداي بدبخت براي اينکه روحيه تنوع طلبي زن ها ارضا بشه هي تيپ هاي مختلفي بزنن!خدا ميدونه در آينده چه جوري بايد باشيم تا اين زن ها و دخترا به ما گوشه چشمي نظر بندازند!!!در زير سير تکاملي روش هاي مخ زني در گذر تاريخ رو مشاهده مي نماييد:

 (این مطلب انتی بوی نیست لطفا" تا اخر بخونید)

در عصر حجر

 

در اين عصر چون هم زن و هم مرد زبون همديگه رو نمي فهميدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون ديگه نميشد با صحبت کردن و عزيزم ساعت چنده و ببخشيد مستقيم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزني.پس بايد با استفاده از ظاهر و عمليات محيرالعقول يه زن رو به دست ميوردي.از جمله روش هاي مخ زني اين دوره عبارت بودند از...


ادامه مطلب
حك شد واسه هميشه در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط ندا | |

سلام دوستای گلم
حالتون خوبه؟سلامتين؟خداكنه كه شاد باشين!!!
شرمنده همتونم...باور کنید هر روز امتحان دارم اصلا نمیتونم کامپیوترو روشن کنم چه برسه اپ کنم
از شانس بده من قبض تلفن اومده یه عالمه منم به شدت تحریمم هر دفه مامانم خونست نت بی نت
اول از همتون که تولدمو تبریک گفتین ممنونم فجیع .دوم از همه اونایی که دیر بهشون سر زدم عذر می خوام به خدا من هر روز وبمو چک میکنم منتها با گوشی٬بدیش اینه که نمیشه نظر داد
امتحانای ما قراره از ۲۶ اردیبهشت شروع شه!!! مدرسمون غیر ادمیزاده دیگه !!!ولی عوضش بین امتحانا فرجه داریم میتونم بیام نت.
یه عالمه عکس خوشمل خوشمل از ارشام گرفتم که هر وقت بتونم براتون میزارم
نمیدونم چی براتون بنویسم اخه این چند وقته که نبودم خیلی اتفاقا افتاده ولی انگار ذوقم کور شده دستم به نوشتن نمیره .پدر اين امتحانا بسوزه كه زندگيه ادمو سياه ميكنه نميدونين چقدر اعصابم به هم ريختست. ديگه مثل قبل شنگول نيستم فقط دوست دارم سريع امتحاناي خردادم بدم خلاص شم .كلي برنامه واسه تابستونم دارم از حالا برنامه سفر ريختم تنها تنها. هي در گوش مامانمينا روضه ميخونم كه تابستون شد نزنن زيرش.
خلاصه كه تنها تفريحم اين چند وقته خوابه!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يک روز وقتى کارمندان یک شرکت تجاری  به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود:
  «ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.»
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت ‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً باعث شد كه تمام کارمندان  ساعت١٠ به سالن اجتماعات مراجعه كنند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
 کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.
 آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:
 «تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد.
 زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد.
 مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکن‌ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد.
 دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز فقط اومدم یه پست کوچمولو بذارم برم که اگه تا اخر خرداد نیومدم دلگیر نشین.
فقط برام دعا كنين شادابيه قبلمو بدست بيارم كه پست بعديم اين همه مزخرف نباشه.
قربون همتون برم
بوس بوس
باي باي

 

 

حك شد واسه هميشه در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط ندا | |

سلام سلام سلام صدتا سلام هزار تا سلام یه عالمه سلام به اونا که یهو بهم سر میزنن

امروز تولدمه ٬همتون دعوتین ولی با این تفاوت که به هیچ کس خبر نمیدم تا ۱۰-۲۰ روز دیگه که اپ کنم اخه فقط می خوام یه پست کوچولو بزارم حیف شما رو دعوت کنم بیاید اذیت شین

 

چندین سال پیش یه روز خنک بهاری سر ظهر٬سر اذان٬سر ۱۲:۱۵ دقیقه اومدم.

اومدم توی یه جای بزرگ پیش خودم گفتم خدایا اینجا از خونه قبلیم خیلی بزرگ تره نکنه گم بشمو

گرسنه بمونم ...وااااااااای..

همینجوری که داشتم فکر میکردم یه هو یه موجود خیلی بزرگ منو بغل کردو از شیره ی وجودش منو سیر کرد ٬ حالا فهمیدم اون محافظمه...

خیلی وقت گذشت تا اون موجود بزرگ کوچیک شد نه ... نه...من بزرگ شدم فهمیدم اون مادرمه تازه متوجه شدم خونه قبلیم کجا بود  چرا اون فرشته هه منون یه هو پرت کرد بیرون اخه مامانم درد داشته همشم تقصیر من بود...

از اون به بعد روز ۲۱ فروردین شده بهترین روز عمرم اخه چون میخوام خاطرات بد اون روزو از مامانم بگیرم انقدر شادی میکنم و میخندم که همه شاد بشن و مامانم قهقه بزنه...

این شد که من حالا مینویسم...

Birthday Party

connie_38.gif

Balloons

Flower

Flower

Flower

Cheerleader

Yah

Clap

connie_32.gif

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از پدري پرسيدند آيا درست است كه مي گويند: زماني فرا خواهد رسيد كه فرزندان بزرگ تر از والدینشان خواهند شد؟
گفت: اتفاقا اين موضوع سخت ذهن مرا به خود مشغول داشته است. البته كاري به استعداد و نبوغشان ندارم. منظور من سن و سال آن هاست!
پرسيدند: به چه دليل؟
گفت:"به اين دليل كه برايتان شرح خواهم داد:
وقتي 30 ساله بودم فرزندمان متولد شد. يعني 30 برابر او سن داشتم.
وقتي 2 ساله شد من 32 سال داشتم . يعني 16 برابر او سن داشتم.
وقتي 3 ساله شد من 33 سال داشتم. يعني 11 برابر او سن داشتم.
وقتي 5 ساله شد من 35 سال داشتم. يعني 7 برابر او سن داشتم.
وقتي 10 ساله شد من 40 سال داشتم. يعني 4 برابر او سن داشتم.
وقتي 15 ساله شد من 45 سال داشتم. يعني 3 برابر او سن داشتم.
وقتي 30 ساله شد من 60 سال داشتم. يعني فقط 2 برابر او سن داشتم.
مي‌ترسم اگر به همين منوال پيش برود او به زودي از من جلو بزند و بشود پدر من و من هم بشوم پسر او!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماچ

بابای

بامن حرف نزن

حك شد واسه هميشه در جمعه 21 فروردین1388ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط ندا |


Design By : Night Skin

_______________________________________________________________________